چقدر خوبه که به زندگی و زنده بودن امید داشته باشیم …

در سال 1354 اولین ازدواج در آسایشگاه انجام شد. دوشیزه پروین و صفرعلی حمزه‎ای عروس و دامادی بودند که در لباس مخصوص عروسی، در مقابل آئینه و شمعدان قرار گرفتند و خطبة عقد برای آنها خوانده شد. دکتر حکیم‎زاده، به هر کدام سکه‎ای طلا دادند و گروه بانوان نیکوکار، دو دستگاه ویلچر به عروس و داماد هدیه کردند. ازدواج آنان در آسایشگاه قدیم شماره یک (امین‎الدوله) انجام شد و حجله عروسی، در یکی از اتاق‎های ساختمان خانم فخرالدوله ترتیب یافت. این زوج صاحب سه فرزند پسر شدند، بچه‎ها از نیروی فکری و جسمی خوب و سالمی برخوردارند و فرزند اول آنان در سال 1379 ازدواج کرد. در حال حاضر این خانواده در شهرک عمید ساکن هستند. صفرعلی جوانی است منظم و مهربان که به آسایشگاه علاقه‎مند است و به عنوان کارمند رسمی، در قسمت دریافت کمک‎های نقدی آسایشگاه، به خدمت مشغول است. سال 1355 دومین ازدواج عروسی آقای حسین نیک‎زبان و دوشیزه فیروزه کاسبراری بود که با حضور خانواده‎های عروس و داماد به گرمی و با مسرت فوق‎العاده انجام شد، آنها در آسایشگاه کهریزک واقع در قلعه‎شیخ، به عنوان نگهبان، در اطاق نگهبانی سکونت گزیدند و صاحب چهار فرزند پسر شدند که همگی سالم و به تحصیل مشغول هستند.

آقای حسین نیک‎زبان ابتدا در مسابقه ویلچررانی دور ایران و دور اروپا و بعد اروپا و آمریکا و بالاخره در مسابقه ویلچررانی دور دنیا شرکت کرد. و پس از پایان این مسابقات، به علت مشکلات جسمانی و پیگیری درمان، تصمیم گرفت در کشور کانادا اقامت کند و در سال 1379 همسر و خانواده ‎اش در کانادا به او پیوستند.

خاطره‎ای فراموش نشدنی از مراسم عروسی آقای صفرعلی و پروین بنا به پیشنهاد دکتر حکیم‎زاده، پیش‎آهنگان شهر ری در مراسم این عروسی شرکت کردند و با موزیک‎های شاد، مجلس را صفا بخشیدند. با قرار قبلی، تدارک نهار ظهر را برای آنها دیده بودیم، محل پذیرایی همان اتاق دفتر بود که راجع به وضع آن قبلاً توضیح داده بودیم، دور تا دور این اتاق همه چیز، از زمین تا سقف چیده شده بود و فقط چند متری از وسط اتاق باز بود که میزی گذاشته بودیم تا غذای پیش‎آهنگان را روی آن قرار دهیم. غذای آن روز شیرین‎پلو و باقلاپلو بود که نیکوکاران پخته بودند، نانوای محله نیز نان آن روز را تقبل کرده بود. چند ساعت قبل از ظهر نان‎ها را فرستاد، ما هم چون جای مناسبی نداشتیم، نان‎ها را روی ترازویی که در گوشه اتاق بود، قرار دادیم. وقتی پیش‎آهنگان وارد اتاق شدند برای صرف نهار به سراغ نان‎ها رفتند و هرکدام با اشتهای عجیبی که داشتند مشغول خوردن نان بودند تا غذا برسد یکی از پیش‎آهنگان، به ناگاه شروع کرد وسط اتاق بالا و پایین پریدن و فریاد می‎زد، عقرب، عقرب و یک عقرب را با دست خودش از دهانش بیرون کشید. و از ترس غش کرد، دستش و دهانش را عقرب گزیده بود، او را به بیمارستان فیروزآبادی رساندیم و تحت درمان قرار گرفت. می‎شود تصور کرد که این اتاق در چه شرایط بهداشتی بود که در مدت چند ساعت، عقرب، روی نانی که در ترازو قرار داشت، خانه کرد. تمام وسایلی را که هر روز با آن کار می‎کردیم و مورد مصرف قرار می‎دادیم، از همین اتاق برمی‎داشتیم. این دیوارهای کهنه قدیمی شاید دویست سال لانه جانوران و خانه مارها بودند. بارها در راه‎پله‎ای رفت و آمد می‎کردیم که بیش از سی پله شکسته و خرابه در آن بود؛ یک ژنراتور برق در پایین راه‎پله‎ها قرار داشت و مار از سوراخی به سوراخ دیگر می‎رفت. ای خدای بزرگ، چگونه تو را شکر کنم که حتی یک بار نترسیدم. به آرامی از کنار خطرها می‎گذشتم، بدون این که ذره‎ای دلهره و وحشت احساس کنم. غرض از یادآوری این خاطرات، تلاش برای رسیدن به فلسفه خدمت و جان‎فشانی در آن مرکز و پیدا کردن راه‎حل‎های مناسب با امکانات آن زمان است. در براندازی مشکلات، بازگو کردن قصه‎ها و نکات جالب بار مسؤولیت را سبک می‎کند زیرا، بدین‎ وسیله، از دریای فداکاری دکتر حکیم‎زاده‎ها قطره‎ای، یادآوری می‎شود. به حق، آنها از جان و دل زحمت کشیدند، این است که باید گفته شود که چه بود و چه شد؟ هر سازمان و تشکیلاتی روی به گسترش دارد، ولی کسانی که در آن میان، در زیر فشار سخت امواج کوبنده دریای موانع و مشکلات، مانند صدف‎هایی به هم فشرده و خرد می‎شوند، باید نامشان جاوید بماند.

فاطمه چراغی در �ال آماده شدن برای �صور در مراسم عروسی

فاطمه چراغی در حال آماده شدن برای حضور در مراسم عروسی

ا�مد آقام�مدی و بتول جعفرخانی در �ال آماده شدن برای �صور در مراسم عروسی

احمد آقامحمدی و بتول جعفرخانی در حال آماده شدن برای حضور در مراسم عروسی

ا�مد م�مودی سرشت که از نا�یه دو دست معلول است به سمت م�ل برگزاری جشن می‌رود

احمد محمودی سرشت که از ناحیه دو دست معلول است به سمت محل برگزاری جشن می‌رود

ا�مد م�مودی سرشت که از نا�یه دو دست معلول است با کمک دهانش به همسرش فاطمه چراغی عسل می‌خوراند.

احمد محمودی سرشت که از ناحیه دو دست معلول است با کمک دهانش به همسرش فاطمه چراغی عسل می‌خوراند.

 فاطمه چراغی به همسرش ا�مد م�مودی سرشت که از نا�یه دو دست معلول است کمک می‌کند.

فاطمه چراغی به همسرش احمد محمودی سرشت که از ناحیه دو دست معلول است کمک می‌کند.

ا�مد آقام�مدی و بتول جعفرخانی در �ال خروج از سالن عروسی.

احمد آقامحمدی و بتول جعفرخانی در حال خروج از سالن عروسی.

تیرداد ساجدی و فرنگیس غروی در �ال خروج از سالن عروسی.

تیرداد ساجدی و فرنگیس غروی در حال خروج از سالن عروسی

معصومه خدابنده   پس  از  پایان  مراسم عروسی در �ال ورود به منزلی که در آسایشگاه کهریزک واقع است.

معصومه خدابنده پس از پایان مراسم عروسی در حال ورود به منزلی که در آسایشگاه کهریزک واقع است

فاطمه چراغی پس از پایان مراسم عروسی در منزلی که در آسایشگاه کهریزک واقع است.

فاطمه چراغی پس از پایان مراسم عروسی در منزلی که در آسایشگاه کهریزک واقع است

سایت آسایشگاه کهریزک : http://www.kahrizak .com

پاسخ دهید